سلام گل من
ببخشید این مدت نبودم. راستش اصلا حال خوبی نداشتم. کلافم
از این همه تنهایی خستم
ببینم تو دلت تنگ نشده؟ ها؟
پس چرا نمیای پیشم مهربونم؟ بدجور منتظرم گذاشتیاا یادت باشه
اما من عاشقت میمونم. بهت وفادارم و همیشه همینجوری میمونم گل من تا تو بیای پیشم
گلم امتحانام تموم شد
خیلی خوب ندادم اما اگه تو بیای تا امتحانای ترم ۴ قول میدم ترم ۴ بالای ۱۷ معدلم باشه. قبوله؟
دیشب تو خواب به نامه داده بودن بهم که توش نوشته بود تو تا ۶ اسفند میای.
آره؟
تا اون موقع چشم بدر میدوزم تا ببینمت مهلبونم.
عاشقت میمونم همییییییشه.
مریمت

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 12:8  توسط مریم
|
سلام
همیشه اینجا واسه تو حرف زدم
اما اینبارمیخوام از تو با خدا حرف بزنم. من که خیلی دوست دارم بدونم تو وقتی تنهایی با خدا چی میگی.. حتما توهم دوست داری بدونی! آره؟
پس گوش کن
خدای مهربونم اومدم باهات حرف بزنم از اونی که خیلی دوستش دارم....
آخه خدا پس کی وقتشه؟ تا کی باید صبر کنم؟
خدا جون تو که این عشق و تو دلم گذاشتی پس چرا معشوقمو نمیفرستی؟
یه مدته خیلی پاپیچت شدم!!!
ناراحت که نمیشی خدا جونم؟
آخه شنیدم اگه بندت هی صدات کنه بالاخره یک بارم که شده اونم درست توزمانی که انتظارشو نداره جوابشو میدی.
اما اینو بدون من همیشه منتظر شنیدن جوابتم.
نه نا امید میشم و نه خسته
خدا جونم نمیدونم چی برام بهتره شایدم هنوز اونقدر قوی نشدم که بخوای اجابتم کنی
اما تو رو به قشنگترین عشق عالم که عشق فاطمه(س)و علی (ع) قسمت میدم تنهاییمو زوود تموم کنی
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 11:48  توسط مریم
|
سلام
خوبی؟ چه خبر؟
نمیدونم کجایی یا چیکار میکنی! یا حتی اسمت چیه.
اما اینو میدونم هر کی هستی یا هرجا هستی این تویی که با اومدنت میتونی زندگیمو
قشنگ کنی.
درسته الان نیستی اما من این کلبه رو برای درد دل با تو ساختم.
تا وقتی اومدی بخونی و ببینی که همیشه بهت وفادار بودم.
گلکم دلم گرفته. وقت داری بشینی و یه کوچولو به حرفام گوش کنی؟
نمیدونم سریال های ماه رمضونو می دیدی یا نه اما شعر تیتراژ یکیشون یه جمله داشت
که همیشه به
خدا میگم. می دونی چی بود؟
به تنهاییت قسم تنهای تنهام
یادت اومد؟ تو سریال داداشی..
بگذریم این تنهایی داره منو میشکنه... خسته شدم از بی تو بودن..
پس کی میای؟
آره،تو خونه همه چی خوبه، بابا مامان دوستم دارن،هیچ چیزم برام کم نمیزارن.
اما تو که میدونی عشق و آرامشی که تو میتونی بهم بدی حتی عشق مادری نمیتونه بهم
بده.
حرفایی که تو دلمه و میتونم به تو بگم نمیتونم به خانوادم بگم....
میدونی چیه؟ من غاشق خانوادمم اما عشق از نوع عشق به خانواده و عاشق تو ام از
نوع عشق به یک همدم و همسفر.
پس تورو به ایت عشق قسمت میدم با من بیا و بمان که خسته ام از این همه
تنهایی......
سرتو درد آوردم؟ ببخشید گل نازم.
همیشه منتظرتم. به امید دیدار
مریم

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 12:37  توسط مریم
|
وقتی تو نيستی
نه هستهای ما چونان که بايدند
نه بايدهای ما
مثل هميشه
،
آخر حرفم را
و حرف آخرم را
با بغض فرو می خورم
عمريست لبخندهای
لاغر خود را
در دل ذخيره می کنم
باشد
برای روز مبادا
اما در صفحه های
تقويم
روزی به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزی شبيه
ديروز
روزی شبيه فردا
روزی شبيه همين روزهای ماست
اما کسی چه می
داند
شايد امروز نيز
روز مبادا باشد
وقتی تو نيستی
نه هستهای ما
چونان که بايدند
نه بايدهای ما
هر روز بی تو
روز مباداست !

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 13:30  توسط مریم
|
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود،وکیلم دلم
و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان.
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن
تو اعلام کرد و محکوم شدم به تنهایی و مرگ.
کنار چوبه دار ار من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم
و من گفتم به تو بگویند:دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 13:28  توسط مریم
|

در شبهای قدر در های رحمت خدا بر همگان گشوده است...
پس بیائید دستانمان را رو به آسمان پر ستاره شبهای قدر بالا ببریم و از اعماق وجودمان فریاد بزنیم:
اللـــــــهــــم عجـــــــل لولیــــــــک الـــفــــــــرج
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 15:22  توسط مریم
|
آهای اونی که قراره بیایو با من همقدم بشی
گوش کن......
میخوام برات از یه اتفاق حرف بزنم
امروز سحر بعد از نماز روی تختم دراز کشیدم از پنجره اتاقم آسمون رو نگاه
میکردم
یه دفعه دلم پر کشید و رفت پیش خدا ٬ طبق معمول همیشه شروع کردم با خدا درد دل
کردم
از تو و آرزوی با تو بودن براش گفتم از درد تنهایی که داره لحظه لحظه آبم
میکنه.
به خدا گفتم تورو تا بعد از ماه رمضان به من برسونه.
اشکم روی گونه هامو خیس کرده بود٬ نسیم خنکی که از پنجره واسه دلداریم اومده بود
تو اتاقم آروم با همون لطافت قشنگش روی صورتم رو نوازش کرد تا خوابم برد.
میدونی چی خواب دیدم؟؟
توی خوابم یه نفر بهم گفت همه آرزوهات برآورده میشه و رفت٬ دنبالش دویدم اما اون
صبرنکرد.
یه خانوم گوشه ای نشسته بود و صدام کرد ، گفتم اون آقا کی بود؟
گفت: هرکی بود چیز مهمی رو بهت گفت. ازش پرسیدم میتونم بازم ببینمش؟
زن از کنارش یه برگه برداشت و به من داد. گفت اون آلان رفت اما با این نامه
میتونی هروقت که دلت خواست بیای و ببینیش.
میدونی یعنی چی؟؟
یعنی من به تو میرسم٬ خیلی زووود...
اگه تو هم به اندازه من به این عشق نزدیکی همین آلان دستاتو بالا ببرو بگو :
آمین یا رب العالمین....
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 11:0  توسط مریم
|
راستي اگر هنوز او نرفته است.
اگر هنوز باد همه شمعهايت را خاموش نکرده
است. ا
گر هنوز مي تواني غزلي از حافظ برايش
بخواني.
قدر تک تک نفسهايش را بدان و به فرشته اي که
مي خواهد او را از زمين به آسمان ببرد بگو:
تو را به صداي گنجشکها و بوي خوش آرزوها سوگند مي
دهم او را از من نگير
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:42  توسط مریم
|
ای تنها هم آغوش من
بيا كه احساسم را برايت دست نخورده نگاه داشته ام
و جسمم را به لذت بوسه ای نفروخته ام
بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را به روی احساسم ميگذاری
از فرط خوشحالی قطره های اشك بر گونه هايت بدرخشد
ميخواهم با اشكهايت بر تمام احساسم بوسه زني
ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كنند , بيا كه سالهاست
سر به ديوار نهاده ام
بيا اي تنها هم آغوش من بيا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:19  توسط مریم
|
تقدیم به تو که همیشه برای من یک هستی، یک عشق بزرگ
یک هم نفس ، تنها دلیل زندگی:
يک هميشه يک است .
شايد در تمام عمرش نتواند بيشتر از يک عدد باشد
اما بعضي اوقات مي تواند خيلي باشد .
يک نگاه
یک عشق
يک خاطره
يک دوست
یک سرنوشت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 17:14  توسط مریم
|